مرتضى راوندى

152

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فيلسوف را باهم داشته باشد . » « 1 » نظريهء مينوى در پيرامون محيط اجتماعى ايران مجتبى مينوى در پيرامون مدينهء فاضله فارابى مىنويسد : « . . . از قرن دوم هجرى ترجمه كردن كتب حكمتى و فلسفى يونانى از زبان پارسى و سريانى به زبان عربى شروع شد . . . و به زودى مسلمين با افكار سقراط و افلاطون و ارسطو آشنا شدند ، و آنها كه اهل تفكر و تعقل بودند مانند فلاسفهء يونان به اين عقيده گرويدند كه حكومت عادلانهء صحيح و كامل همان است كه زمام آن به دست حكما سپرده شود و منظور غايى از « سياست مدن » بايد اين باشد كه عامه ساكنين يك مدينه يا مملكت به سعادت دنياوى نايل شوند . ابو نصر فارابى كتاب « المدينة الفاضله » را به همين منظور تأليف كرد و بعد از او ابو الحسن عامرى كتاب « السعادة و الاسعاد » را به همين قصد نوشت و كتابهاى ديگر كه در سياست مدن يعنى طرز اداره مملكت به قلم حكماى معروف به اخوان الصفا و ابو على مسكويه و ابن سينا و نظام الملك و خواجه نصير الدين طوسى و غيرهم تأليف و انشاء شد ، همگى از همين ، سرچشمه آب مىخورد . همه آنها جاهد و ساعى بودند كه مدبّرين امور عامه كسانى باشند فيلسوف و حكيم ، ولى در عالم عمل بسيار به ندرت اتفاق افتاده است كه اين « كمال مطلوب » وجود خارجى پيدا كرده باشد و اگر هم گاهى اعظم وزرا يا كسى كه متكفّل حل و عقد كليهء امور ، و عزل و نصب كليهء عمّال و مأمورين بود ، فيلسوف مشرب و حكيم‌منش بود ؛ اولا بالمره خالى از عيوب و نقايص نبود ، ثانيا نمىتوانست به قدرى كه لازم و كافى باشد ، عمال و كاركنان كامل عيار به جهت كليهء مناصب و اشغال دولتى پيدا كند ؛ ثانيا چنان نبود كه پادشاه مقتدر و مستبد ، دست اين وزير اعظم را كاملا باز بگذارد و به سعايت مغرضين و بدگويى دشمنان او گوش ندهد ، بالنتيجه چنين شخصى كه مصدر امور بود يا مجبور مىشد از برخى بىعدالتيها چشم بپوشد يا آنكه به هر نحوى بود او را از ميان مىبردند . در دورهء تاريخ اسلامى ايران ، فقط خواجه نظام الملك طوسى بود كه تا حدى حائز شرايط يك زعيم حكيم بود . اما او هم علاوه بر عيوبى كه داشت ، بنيانى بجا نگذاشت كه بعد از رفتن او برقرار بماند . اما بحث ما دربارهء نظام الملك نيست ، مقصود از اين مقال اين است كه آنچه حكما و فلاسفهء قرن سوم و چهارم هجرى در باب طريقه صحيح و كامل مملكتدارى گفتند و در صفحات كتب ماند ، در عرصهء زندگى به معرض عمل نيامد و كسانى كه اين كتب را

--> ( 1 ) . تاريخ مختصر فلسفه ، ض - موحد ، ص 84 به بعد .